در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
واضحاً؛ آشکارا؛ بر اساس آنچه که شناخته شده یا مشاهده شده است.
Clearly; obviously; based on what is known or observed.
«واضح است که او در خانه نبود.»
“Evidently, she was not at home.”
«او بهوضوح پس از سفر طولانی خسته است.»
“He is evidently tired after the long trip.”
رایج. معنی مشابه اما ممکن است عدم قطعیت را نشان دهد، برخلاف evidently.
Common. Similar meaning but can imply uncertainty, unlike evidently.