eyeball

eye·ball/ˈaɪˌbɔːl/
noun (اسم)commonplural (جمع): eyeballs

اسم — چشم

چشمکاسه چشم

عضو کروی کامل دیدن در حفره چشم.

The entire spherical organ of seeing in the eye socket.

«دکتر به دقت چشم او را معاینه کرد.»

The doctor examined his eyeball closely.

«چیزی وارد چشمش شد.»

He got something in his eyeball.

تفاوت با واژه‌های مشابه
globeکاسه چشم

رسمی. کاسه چشم به شکل کروی داخل حفره چشم.

Formal. The eyeball as a spherical object inside the eye socket.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000