eye

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/aɪ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): eyes

اسم — چشم

چشم

عضو بینایی در انسان و حیوانات.

The organ of sight in humans and animals.

«او چشمان آبی دارد.»

He has blue eyes.

«او چشمانش را برای خواب بست.»

She closed her eyes to sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
orbحدقه چشم

ادبی/کهن. به چشم اشاره دارد، اغلب به معنای شکلی کروی یا در بافت شعری. 'چشمان زیبای او' در برابر 'حدقه‌های زیبای او'. در مکالمه روزمره استفاده نمی‌شود.

Literary/Archaic. Refers to the eye, often implying a spherical shape or poetic context. 'Her beautiful eyes' vs. 'Her beautiful orbs'. Not used in everyday conversation.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): eyedpast participle (مفعولی): eyed-ing (حال): eyeing3rd (سوم): eyes

فعل — زیر نظر گرفتن

زیر نظر گرفتننگاه کردن

با دقت یا با علاقه نگاه کردن یا تماشا کردن.

To look at or watch closely or with interest.

«او با نگاهی به کیک خوشمزه روی میز نگریست.»

She eyed the delicious cake on the table.

«نگهبان امنیتی به فرد مشکوک نگاه کرد.»

The security guard eyed the suspicious person.

تفاوت با واژه‌های مشابه
watchتماشا کردن

رایج. وقتی چیزی یا کسی را با دقت مشاهده می‌کنید، با 'eye' قابل تعویض است. 'او به بسته مشکوک نگاه کرد' در برابر 'او بسته مشکوک را تماشا کرد'. 'Watch' اغلب به مدت زمان طولانی‌تری از مشاهده اشاره دارد.

Common. Interchangeable with 'eye' when observing something or someone intently. 'He eyed the suspicious package' vs. 'He watched the suspicious package'. 'Watch' often implies a longer duration of observation.

observeمشاهده کردن

رسمی. وقتی به معنای با دقت متوجه شدن یا درک کردن چیزی باشد، اغلب با قصد تحلیلی یا علمی، با 'eye' قابل تعویض است. 'دانشمندان پدیده را زیر نظر گرفتند' در برابر 'دانشمندان پدیده را مشاهده کردند'.

Formal. Interchangeable with 'eye' when it means to notice or perceive something carefully, often with an analytical or scientific intent. 'Scientists eyed the phenomena' vs. 'Scientists observed the phenomena'.

3phrase (عبارت)informal

عبارت — تاس یک

تاس یکسوراخ سوزن

در بافت‌های غیررسمی، به عدد 'یک' در بازی‌های تاس یا به سوراخ کوچک سوزن اشاره دارد.

In informal contexts, referring to the number 'one' in dice games or referring to the small hole on a needle.

«تاس بریز و امیدوار باش یک بیاید.»

Roll the dice and hope for an eye.

«نخ را از سوراخ سوزن رد کن.»

Thread the needle through the eye.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000