face (a) problem
face a prob·lem/feɪs ə ˈprɑbləm/
phrase (عبارت)common
عبارت — با مشکل روبهرو بودن
با مشکل روبهرو بودنبا مشکل مواجه شدن
ناچار بودن با یک مشکل روبهرو شد و آن را حل کرد.
To have to deal with a difficulty.
«گروه با مشکل موتور روبهرو شد.»
“The team faced a problem with the engine.”
«فروشگاههای کوچک با مشکلات زیادی مواجهاند.»
“Small shops face many problems.”