face
/feɪs/
1noun (اسم)commonplural (جمع): faces
اسم — صورت
صورتچهره
قسمت جلویی سر، از پیشانی تا چانه.
The front part of the head, from the forehead to the chin.
«او صورتش را شست.»
“She washed her face.”
«او چهرهای شاد داشت.»
“He had a happy face.”
تفاوت با واژههای مشابه
visage— سیما. رسمی/ادبی. بر حالت یا ظاهر چهره تأکید دارد. مثلاً:
2noun (اسم)commonplural (جمع): faces
اسم — سطح
سطحرویهصفحه
سطح یک شی، به خصوص سطح جلویی یا اصلی آن.
The surface of an object, especially the front or main surface.
«ساعت صفحهای واضح دارد.»
“The clock has a clear face.”
«نمای ساختمان نیاز به تمیزکاری داشت.»
“The building's face needed cleaning.”
تفاوت با واژههای مشابه
surface— سطح. روزمره. اصطلاح کلی برای لایه بیرونی. مثلاً:
متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): facedpast participle (مفعولی): faced-ing (حال): facing3rd (سوم): faces
فعل — روبرو شدن
روبرو شدنمقابله کردن
با یک موقعیت یا شخص دشوار روبرو شدن یا مقابله کردن.
To confront or deal with a difficult situation or person.
«ما باید با حقیقت روبرو شویم.»
“We need to face the truth.”
«او با ترسهایش مقابله کرد.»
“She faced her fears.”
تفاوت با واژههای مشابه
confront— مقابله کردن. رسمی. بر رویارویی مستقیم و اغلب چالشبرانگیز تأکید دارد. مثلاً: