fair to middling

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fair to mid·dling/ˌfɛr tə ˈmɪdəlɪŋ/
adjective (صفت)informal

صفت — متوسط

متوسطبدک نیست

نه خیلی خوب و نه خیلی بد؛ در حد متوسط و قابل قبول.

Neither very good nor very bad; moderately satisfactory.

«غذا در حد متوسط بود.»

The food was fair to middling.

«شانس او بدک به نظر می‌رسد.»

His chances look fair to middling.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000