fend
/fɛnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fendedpast participle (مفعولی): fended-ing (حال): fending3rd (سوم): fends
فعل — رسیدگی کردن
رسیدگی کردنمقاومت کردن
خود را محافظت کردن یا بهخوبی از عهده یک وضعیت دشوار برآمدن.
To take care of and protect oneself, or manage to deal with a difficult situation.
«بعد از تصادف خودش را مدیریت کرد.»
“She fended for herself after the accident.”
«او باید از خود در برابر مهاجمان دفاع میکرد.»
“He had to fend off attackers.”
تفاوت با واژههای مشابه
manage— مدیریت کردن
رایج. ممکن است مشابه باشد ولی fend بیشتر به محافظت یا دفاع اشاره دارد.
Common. Can be used similarly but 'fend' often implies protection or defense.