در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ابزاری که برای اندازهگیری شدت فلورسانس ساطع شده از یک نمونه استفاده میشود.
An instrument used to measure the intensity of fluorescence emitted by a sample.
«دانشمند از فلورومتر برای تجزیه و تحلیل نمونه DNA استفاده کرد.»
“The scientist used a fluorometer to analyze the DNA sample.”
«یک فلورومتر برای برخی از آزمایشهای بیوشیمیایی ضروری است.»
“A fluorometer is essential for certain biochemical assays.”