در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
جیب کوچک یا زنجیر تزئینی که به ساعت وصل میشود.
A small pocket for a watch or a decorative chain attached to a watch.
«ساعتش را روی یک زنجیر نقرهای آویزان کرده بود.»
“He kept his watch on a silver fob.”
«فاب او را در برداشتن آسان ساعت جیبی کمک میکرد.»
“The fob helped him easily pull out the pocket watch.”
فریفتن یا گول زدن کسی، بهخصوص از طریق تقلب.
To deceive or trick someone, especially by cheating.
«آنها سعی کردند کالای خراب را بهعنوان نو گول بزنند.»
“They tried to fob off the faulty goods as new.”
«اجازه نده آنها با بهانهها گولت بزنند.»
“Don’t let them fob you with excuses.”
رسمی. در بسیاری از زمینههای فریبدادن جایگزین مناسب است.
Formal. Can replace 'fob' in many contexts related to trickery, e.g., 'He was deceived by a scam.'