verb (فعل)formalpast (گذشته): formulatedpast participle (مفعولی): formulated-ing (حال): formulating3rd (سوم): formulates
فعل — فرمولبندی کردن
فرمولبندی کردنطرح دادن
به صورت روشمندانه بیان کردن یا وضع کردن
expressed or devised methodically
«آنها یک استراتژی جدید تدوین کردند.»
“They formulated a new strategy.”
«نقشه به دقت طرحریزی شده بود.»
“The plan was carefully formulated.”
تفاوت با واژههای مشابه
developed— توسعه دادن
رایج. به معنی ایجاد یا بهبود یک ایده به صورت سیستماتیک.
Common. Means creating or improving an idea systematically.