frayed

/freɪd/
adjective (صفت)common

صفت — پاره‌شده

پاره‌شدهخورده-کنده

لبه‌ها یا انتهای نخ‌نمای پارچه یا ماده‌ای اذیت شده و فرسوده.

Worn at the edges or ends, often in fabric or material.

«او کت با آستین‌های خورده-کنده پوشیده بود.»

He wore a jacket with frayed sleeves.

«لبه‌های کتاب قدیمی نخ‌نما شده بودند.»

The old book had frayed edges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wornفرسوده

رایج. کلی برای شرایط استفاده شده یا آسیب‌دیده، بعضا در بافت پارچه هم قابل تعویض.

Common. General for used or damaged condition, sometimes interchangeable with frayed in fabric context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000