funiculus

fu·ni·cu·lus/ˈfjuː.nɪ.kjʊ.ləs/
noun (اسم)technicalplural (جمع): funiculi

اسم — طناب کوچک

طناب کوچکحبلساقه دانه

یک طناب کوچک یا دسته‌ای، به ویژه رشته ساقه دانه یا عصب.

A small cord or bundle, especially the stalk of a seed or nerve.

«حبل دانه را به میوه وصل می‌کند.»

The funiculus connects the seed to the fruit.

«عصب‌ها به صورت طناب‌های کوچک در نخاع جمع شده‌اند.»

Nerves are bundled into funiculi in the spinal cord.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000