gad

/ɡæd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): gaddedpast participle (مفعولی): gadded-ing (حال): gadding3rd (سوم): gads

فعل — گشتن بی‌هدف

گشتن بی‌هدفسرگردان بودن

به‌طور بی‌هدف یا بی‌قرار حرکت کردن

to move about restlessly or aimlessly

«او دوست داشت آخر هفته‌ها در شهر بچرخد.»

He liked to gad about the city on weekends.

«او بی‌برنامه از جایی به جای دیگر رفت و آمد می‌کرد.»

She gadded from place to place without a plan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roamدور زدن

رایج. معنی مشابه برای حرکت بدون هدف.

Common. Similar meaning for moving without purpose.

wanderسرگردان بودن

رایج. در بسیاری از موارد برای حرکت بی‌هدف هم‌معنی است.

Common. Synonymous in many contexts when describing aimless movement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000