در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بهطور بیهدف یا بیقرار حرکت کردن
to move about restlessly or aimlessly
«او دوست داشت آخر هفتهها در شهر بچرخد.»
“He liked to gad about the city on weekends.”
«او بیبرنامه از جایی به جای دیگر رفت و آمد میکرد.»
“She gadded from place to place without a plan.”