در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
گذشته فعل گاف؛ گرفتن ماهی با قلاب گاف.
Past tense of gaff; to catch a fish with a gaff hook.
«او دیروز ماهی بزرگی را با قلاب گرفت.»
“He gaffed a large fish yesterday.”
«ماهیگیر ماهرانه ماهی تن را قلاب انداخت.»
“The fisherman gaffed the tuna expertly.”