gargle

gar·gle/ˈɡɑːrɡl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gargledpast participle (مفعولی): gargled-ing (حال): gargling3rd (سوم): gargles

فعل — غرغره کردن

غرغره کردن

شستن دهان و گلو با حباب‌دار کردن مایع داخل آن.

To rinse the mouth and throat by bubbling liquid.

«او برای گلودرد با آب نمک غرغره کرد.»

She gargled with salt water for her sore throat.

«بعد از مسواک زدن غرغره کن تا نفس تازه شود.»

Gargle after brushing to keep breath fresh.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000