gashed

/ɡæʃt/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more gashedsuperlative (عالی): most gashed

صفت — زخم‌خورده

زخم‌خوردهبریده شده

به طور عمیق یا شدید بریده شده، معمولاً مربوط به زخم

Cut deeply or badly, typically referring to a wound

«بعد از حادثه دستش زخمی عمیق شده بود.»

He had a gashed hand after the accident.

«زخم را برای جلوگیری از عفونت تمیز کردند.»

The gash was cleaned to prevent infection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cutزخم

روزمره. اصطلاح کلی برای زخم ناشی از بریدگی.

Everyday. General term for an injury caused by cutting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000