gas

/ɡæs/
1noun (اسم)common

اسم — گاز (1)

گاز

حالت ماده‌ای که شکل ثابت ندارد و فضا را پر می‌کند

A state of matter in which a substance has no fixed shape and expands to fill available space

«اکسیژن گازی است که برای زندگی ضروری است.»

Oxygen is a gas essential for life.

«آب هنگام جوشیدن به گاز تبدیل می‌شود.»

Water turns into gas when boiled.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vaporبخار

رسمی/علمی. به حالت گازی ماده‌ای گفته می‌شود که معمولاً مایع یا جامد است. گاهی قابل جایگزینی است اما بیشتر در زمینه چگالش کاربرد دارد.

Formal/scientific. Refers to gas phase of a substance that is usually liquid or solid. Sometimes interchangeable but 'vapor' is more specific to condensation context.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — گاز (2)

گازگاز سوختیگاز طبیعی

سوختی که به صورت گاز برای گرمایش، پخت‌وپز یا موتور استفاده می‌شود

Fuel in gaseous form used for heating, cooking, or engines

«ما برای پخت و پز در آشپزخانه از گاز استفاده می‌کنیم.»

We use gas for cooking in the kitchen.

«ماشین با گاز کار می‌کند.»

The car runs on gas.

تفاوت با واژه‌های مشابه
propaneپروپان

فنی. نوع خاصی از گاز سوختی است. معمولاً جایگزین genel gas نمی‌شود.

Technical. Specific kind of gas fuel used in heating and cooking. Not interchangeable generally with gas.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): gassedpast participle (مفعولی): gassed-ing (حال): gassing3rd (سوم): gasses

فعل — گاز دادن

گاز دادنسوخت‌رسانی کردن

پرکردن یا آزاد کردن گاز؛ سوخت‌رسانی با گاز

To fill with or emit gas; to fuel or supply gas

«قبل از سفر ماشین را گاز زدند.»

They gassed the car before the trip.

«کارخانه به صورت دوره‌ای مخازن را گاز می‌دهد.»

The factory gasses the storage tanks periodically.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fuelسوخت دادن

رایج. وقتی منظور تأمین انرژی است می‌تواند جایگزین gas شود اما وسعت بیشتری دارد.

Common. Can replace gas when meaning to supply energy but broader, including liquid fuels.

متضادها
4noun (اسم)common

اسم — بنزین

بنزین

سوخت بنزین خودرو، عمدتاً در انگلیسی آمریکایی

Gasoline fuel for cars, mainly in American English

«باید برای ماشینم بنزین بخرم.»

I need to buy gas for my car.

«قیمت بنزین اخیراً افزایش یافته است.»

Gas prices have increased recently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gasolineبنزین

رایج در انگلیسی آمریکایی. مترادف مستقیم gas در این معنا.

Common in American English. Direct synonym of gas in this sense.

petrolپترول

انگلیسی بریتانیایی. معادل gas در انگلیسی بریتانیا که در آمریکایی استفاده نمی‌شود.

British English. Equivalent of gas in UK English; not used in American English.

متضادها
5interjection (حرف ندا)informal

حرف ندا — بوی گاز

بوی گازگاز!

یک توصیف یا اصوات تعجب‌آمیز که درباره نفخ زیاد یا شوخی درباره گاز به کار می‌رود

An exclamation used when someone experiences excessive flatulence or to joke about gas

«بوی گاز! ببخشید، نیاز به هوای تازه دارم.»

Gas! Excuse me, I need some fresh air.

«او در مهمانی به عنوان شوخی گفت «گاز!».»

He shouted 'Gas!' as a joke at the party.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000