get stuck into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

get stuck in·to/ɡɛt stʌk ˈɪntu/
phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — با اشتیاق شروع کردن

با اشتیاق شروع کردنبا جدیت مشغول شدن

با اشتیاق شروع به انجام دادن چیزی کردن

to begin doing something with enthusiasm

«او با اشتیاق مشغول تکالیفش شد.»

She got stuck into her homework.

«بیایید با جدیت سراغ پروژه برویم.»

Let's get stuck into the project.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000