gorging

gorg·ing/ˈɡɔːrdʒɪŋ/
gorgeto eat greedily-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): gorgedpast participle (مفعولی): gorged-ing (حال): gorging3rd (سوم): gorges

فعل — پرحرّصی خوردن

پرحرّصی خوردنچشم بستن

به طور زیاده‌روی و حریصانه مقدار زیادی غذا خوردن

Eating large amounts greedily or excessively

«او در بوفه با حرص زیادی غذا می‌خورد.»

He was gorging on the buffet food.

«حیوان قبل از زمستان با حرص زیاد غذا می‌خورد.»

The animal is gorging itself before winter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
devouringبلعیدن

رایج. بسیار مشابه، هر دو به معنی خوردن سریع و حریصانه هستند.

Common. Highly similar, both implying rapid and greedy eating.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000