grafted

/ˈɡræftɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): graftedpast participle (مفعولی): grafted-ing (حال): grafting3rd (سوم): grafts

فعل — پیوند زدن

پیوند زدن

گذشته فعل graft؛ چسباندن قسمتی از گیاه روی قسمت دیگر

past tense of graft; to insert one part of a plant onto another

«باغبان شاخه سیب را روی پایه پیوند زد.»

The gardener grafted the apple branch onto the rootstock.

«آن‌ها جوانه‌های جدید را برای بهبود کیفیت میوه پیوند زدند.»

They grafted new buds to improve fruit quality.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000