guilting

guilt·ing/ˈɡɪltɪŋ/
guiltfeeling of responsibility for a wrong-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): guiltedpast participle (مفعولی): guilted-ing (حال): guilting3rd (سوم): guilts

فعل — به احساس گناه انداختن

به احساس گناه انداختنسرزنش کردن

عمل ایجاد احساس گناه در کسی.

The act of making someone feel guilty.

«او با ایجاد احساس گناه او را وادار به عذرخواهی می‌کند.»

She is guilting him into apologizing.

«والدین اغلب با ایجاد احساس گناه در کودکان روش‌های معمولی دارند.»

Parents guilting children is a common tactic.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000