hairpin

hair·pin/ˈhɛərpɪn/
hairfilaments growing from the skinpina thin piece of metal for fastening
1noun (اسم)commonplural (جمع): hairpins

اسم — سنجاق مو

سنجاق موگیره مو

سنجاق U شکلی که برای ثابت نگه داشتن مو استفاده می‌شود.

A U-shaped pin used to fasten hair.

«او موهای بلندش را با سنجاق مو پشت سرش نگه داشت.»

She held her long hair back with a hairpin.

«سنجاق مو مدام می‌افتاد.»

The hairpin kept falling out.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more hairpinsuperlative (عالی): most hairpin

صفت — پیچ تند

پیچ تندپیچ سرسوزنی

(در مورد پیچ جاده یا مسیر) U شکل و بسیار تند.

(Of a bend in a road or track) U-shaped and extremely sharp.

«خودرو در پیچ‌های تند جاده کوهستانی به سختی بالا می‌رفت.»

The car struggled up the hairpin turns of the mountain road.

«این یک مسیر چالش برانگیز با چندین پیچ سرسوزنی است.»

It's a challenging track with several hairpin corners.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000