hang on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæŋ ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — محکم گرفتن

محکم گرفتنچسبیدن

چیزی را محکم گرفتن تا نیفتی یا رهایش نکنی.

To hold something tightly so that you do not fall or let go.

«میله را محکم بگیر.»

Hang on to the rail.

«بچه محکم به پدرش چسبیده بود.»

The child hung on to her father.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — صبر کردن

صبر کردنیک لحظه ماندن

کمی صبر کردن، به‌ویژه در گفت‌وگو یا تماس تلفنی.

To wait for a short time, especially during a conversation or phone call.

«یک لحظه صبر کن، کلیدهایم را لازم دارم.»

Hang on, I need my keys.

«لطفاً صبر کنید تا بررسی کنم.»

Please hang on while I check.

تفاوت با واژه‌های مشابه
waitصبر کردن

روزمره. برای درخواست مکث می‌تواند جای hang on بیاید؛ «Wait a minute» درست است، اما لحن فوری و خودمانی hang on را ندارد.

Everyday. It can replace 'hang on' when asking someone to pause — 'Wait a minute' works — but it lacks the informal, immediate tone of 'Hang on'.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دوام آوردن

دوام آوردنمقاومت کردن

در موقعیتی سخت دوام آوردن و تسلیم نشدن.

To continue to exist or manage in a difficult situation.

«آن مغازه کوچک هنوز دارد دوام می‌آورد.»

The small shop is hanging on.

«تا رسیدن کمک دوام بیاور.»

Hang on until help arrives.

تفاوت با واژه‌های مشابه
surviveزنده ماندن

روزمره. وقتی کسی یا چیزی از سختی جان به در می‌برد می‌تواند جای hang on بیاید؛ «The business survived» درست است، اما برای درخواست صبر کردن به کار نمی‌رود.

Everyday. It can replace 'hang on' when someone remains alive or continues through hardship — 'The business survived' works — but not for asking someone to wait.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000