have eyes in the back of one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæv aɪz ɪn ðə bæk əv wʌnz hɛd/
phrase (عبارت)informal

عبارت — انگار همه‌جا را دیدن

انگار همه‌جا را دیدنخیلی حواس‌جمع بودن

به نظر رسیدن که حتی بدون نگاه کردن، از هرچه اطراف می‌گذرد باخبر است.

To seem able to notice everything happening around one, even without looking.

«مادرم انگار همه‌جا را می‌بیند.»

My mother has eyes in the back of her head.

«معلم‌ها باید خیلی حواس‌جمع باشند.»

Teachers need eyes in the back of their heads.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000