ignited

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ig·nit·ed/ɪɡˈnaɪtɪd/
ig-variant of in- meaning 'in' or 'on'nitto catch fire-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): ignitedpast participle (مفعولی): ignited-ing (حال): igniting3rd (سوم): ignites

فعل — آتش زد

آتش زدشعله‌ور شد

به آتش کشیده شده یا باعث شروع اشتعال شده.

Set on fire or caused to start burning.

«برگ‌های خشک به سرعت آتش گرفتند.»

The dry leaves ignited quickly.

«او در غروب آتش اردو را روشن کرد.»

He ignited the campfire at dusk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
kindledشعله‌ور شده

رایج. معنی مشابه برای شروع آتش یا احساس به‌طور متقابل استفاده می‌شود.

Common. Similar meaning used interchangeably to describe starting a fire or emotion.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000