immobilization

im·mo·bi·li·za·tion/ɪˌmoʊbəlaɪˈzeɪʃən/
im-notmobileable to move-izationprocess or result
noun (اسم)formal

اسم — بی‌حرکتی

بی‌حرکتیفلج شدن

عمل یا فرایند جلوگیری از حرکت یا جابه‌جایی

the act or process of preventing movement or motion

«پس از شکستگی باید پا بی‌حرکت شود.»

Immobilization of the leg is necessary after fracture.

«درمان هدفش بی‌حرکت کردن مفصل آسیب‌دیده بود.»

The therapy aimed at immobilization of the affected joint.

تفاوت با واژه‌های مشابه
paralysisفلج

اصطلاح پزشکی؛ اغلب به از دست دادن حرکت، بعضی‌اوقات دائمی اشاره دارد.

Medical term; often used for loss of movement, sometimes permanent.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000