impose limitations

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·pose lim·i·ta·tions/ɪmˈpoʊz ˌlɪməˈteɪʃənz/
phrase (عبارت)formal

عبارت — اعمال محدودیت

اعمال محدودیتمحدود کردن

مرزهایی تعیین کردن که توانایی، استفاده یا عمل را محدود می‌کند.

To set boundaries that restrict ability, use, or action.

«قانون برای تبلیغات محدودیت تعیین می‌کند.»

The law imposes limitations on advertising.

«سن می‌تواند توان حرکت را محدود کند.»

Age can impose limitations on mobility.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000