imprinting

im·print·ing/ɪmˈprɪntɪŋ/
im-in, intoprintmark-ingaction or process
noun (اسم)common

اسم — اثرگذاری

اثرگذاریاثرگیری

فرآیندی که در آن حیوانات یا انسان‌ها پیوندها یا وابستگی‌های ماندگار، اغلب در اوایل زندگی، ایجاد می‌کنند.

A process where animals or humans form lasting associations or attachments, often early in life.

«جوجه اردک‌ها از طریق اثرگذاری مادر خود را می‌شناسند.»

Ducklings learn through imprinting to recognize their mother.

«اثرگذاری نقش کلیدی در رفتار حیوانات دارد.»

Imprinting plays a key role in animal behavior.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conditioningشرطی‌سازی

فنی. به پیوندهای آموخته شده اشاره دارد که گاهی با اثرگذاری هم‌پوشانی دارد.

Technical. Refers to learned associations, sometimes overlapping with imprinting but broader.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000