inferred

in·ferred/ɪnˈfɜːrd/
in-into or towardsferto carry or bring-edpast tense marker
adjective (صفت)common

صفت — استنباط‌شده

استنباط‌شدهنتیجه‌گیری شده

اطلاعاتی که بر اساس شواهد به دست آمده و مستقیم بیان نشده‌اند.

Concluded or deduced information based on evidence rather than explicit statements.

«او از لحن صدای او حالت روحی‌اش را استنباط کرد.»

She inferred his mood from his tone of voice.

«معنی بیان نشده بود اما از متن برداشت می‌شد.»

The meaning was not stated but inferred from the context.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deducedاستنتاج شده

رسمی. به معنای نتیجه‌گیری منطقی از شواهد است و در زمینه‌های منطقی جایگزین inferred می‌شود.

Formal. Means concluded logically from evidence. Interchangeable with 'inferred' in logical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000