infer

in·fer/ɪnˈfɜːr/
in-into / withinferto carry / bear
verb (فعل)commonpast (گذشته): inferredpast participle (مفعولی): inferred-ing (حال): inferring3rd (سوم): infers

فعل — استنباط کردن

استنباط کردننتیجه گرفتن

با استفاده از شواهد و استدلال نتیجه‌گیری کردن بدون اینکه مستقیماً گفته شده باشد.

To deduce or conclude information from evidence and reasoning rather than from explicit statements.

«از لحنش فهمیدم که ناراحت است.»

From his tone, I inferred he was upset.

«می‌توانیم معانی را از زمینه برداشت کنیم.»

We can infer the meaning from the context.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deduceاستنتاج کردن

رسمی. می‌تواند در نوشتار رسمی جایگزین infer شود وقتی تمرکز روی استدلال منطقی است، مثل 'استنتاج از داده‌ها'. کمتر در مکالمه روزمره استفاده می‌شود.

Formal. Can replace 'infer' in formal writing when emphasizing logical reasoning, e.g. 'deduce from data'. Less common in everyday speech.

concludeنتیجه‌گیری کردن

رایج. در بسیاری از زمینه‌ها جایگزین است اما conclude گاهی بیشتر روی تصمیم نهایی تأکید دارد تا infer، مثل «نتیجه می‌گیرم او صادق است» در برابر «استنباط می‌کنم او صادق است».

Common. Interchangeable in many contexts but 'conclude' sometimes stresses final decision more than 'infer'. 'I conclude he is honest' vs 'I infer he is honest'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000