internment

in·tern·ment/ɪnˈtɜːrmənt/
internto confine or imprison-mentthe act or process
noun (اسم)formal

اسم — بازداشت

بازداشتزندانی کردن

عمل زندانی یا بازداشت مردم، به ویژه در زمان جنگ، بدون محاکمه.

The act of confining people, especially during war, without trial.

«بازداشت غیرنظامیان در دوران جنگ بحث‌برانگیز بود.»

The internment of civilians during the war caused controversy.

«خانواده‌های زیادی تحت سیاست‌های بازداشت رنج بردند.»

Many families suffered under internment policies.

تفاوت با واژه‌های مشابه
detentionحبس

اصطلاح کلی برای نگه‌داشتن فرد؛ internment معمولاً در زمینه جنگ به کار می‌رود.

General term for holding someone; internment often used in wartime context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000