در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
گذشته فعل intersperse؛ پخش کردن یا قرار دادن چیزها به فواصل منظم در میان سایر موارد.
Past tense of intersperse: to scatter or place at intervals among other things.
«درختان در سراسر پارک پراکنده شده بودند.»
“Trees were interspersed throughout the park.”
«داستانهای کوتاه در میان رمان قرار داده شده بودند.»
مترادف نزدیک که نشاندهنده قرارگیری پراکنده است؛ معمولاً قابل جایگزینی.
A close synonym indicating dispersed placement; usually interchangeable.