kibitz

kib·itz/kɪbɪts/
verb (فعل)informalpast (گذشته): kibitzedpast participle (مفعولی): kibitzed-ing (حال): kibitzing3rd (سوم): kibitzes

فعل — نصیحت ناخواسته دادن

نصیحت ناخواسته دادنبدون دعوت دخالت کردن

دادن نظر یا نصیحت ناخواسته، به‌ویژه هنگام بازی ورق.

To offer unwanted advice or comments, especially during card games.

«وقتی ورق بازی می‌کردیم او دخالت ناخواسته داشت.»

He kibitzed while we played cards.

«لطفاً در نوبت من دخالت نکن.»

Please don’t kibitz during my turn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interfereدخالت کردن

غیررسمی. دلالت بر مزاحمت ناخواسته دارد، مخصوصاً در بازی یا گفتگو.

Informal. Implies unwanted intrusion especially in games or conversations.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000