knock together

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

knock to·geth·er/nɑk təˈɡɛðər/
phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — سرهم کردن

سرهم کردنسریع ساختن

چیزی را سریع و بدون دقت زیاد ساختن.

To make something quickly and without much care.

«او یک غذای سریع سرهم کرد.»

She knocked together a quick meal.

«ما قفسه‌ها را در یک ساعت سرهم کردیم.»

We knocked the shelves together in an hour.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000