در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
گرهخورده یا پیچخورده به شکل گره
Tied or tangled into knots
«بند کفشهایش محکم گره خورده بود.»
“His shoelaces were knotted tightly.”
«او موهای گرهخورده را با دقت شانه کرد.»
“She combed the knotted hair carefully.”