kvetch

/kvɛtʃ/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): kvetchedpast participle (مفعولی): kvetched-ing (حال): kvetching3rd (سوم): kvetches

فعل — غر زدن

غر زدنشکایت کردن

به طور مداوم غر زدن یا شکایت کردن.

To complain or grumble persistently.

«او همیشه از هوا شکایت می‌کند.»

He kvetches about the weather all the time.

«بس کن غر زدن و کارت را انجام بده.»

Stop kvetching and do your work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
complainشکایت کردن

غیررسمی. بیشتر در موقعیت‌های روزمره قابل جایگزینی با kvetch است اما kvetch تأکید بر غر زدن مداوم دارد.

Informal. Can replace 'kvetch' mostly in everyday contexts, but kvetch implies more persistent grumbling.

متضادها
2noun (اسم)informalplural (جمع): kvetches

اسم — غرغرکننده

غرغرکنندهشکایت‌کننده

کسی که زیاد غر می‌زند یا شکایت می‌کند.

A person who complains a lot.

«اینقدر غر نزنی.»

Don't be such a kvetch.

«او درباره همه چیز خیلی غر می‌زند.»

He's a real kvetch about everything.

تفاوت با واژه‌های مشابه
complainerشکایت‌کننده

رایج. مترادف برای کسی که زیاد غر می‌زند.

Common. Synonym for kvetch as a person who complains often.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000