lunette

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

lu·nette/luːˈnɛt/
lunmoon-ettesmall
1noun (اسم)technicalplural (جمع): lunettes

اسم — روزنه نیم‌دایره

روزنه نیم‌دایرههلال کوچکشباک هلال

یک بازشو یا عنصر معماری به شکل نیم‌دایره یا نیم‌قمر.

A half-moon shaped opening or architectural element.

«روزنه نیم‌دایره بالای در نور ملایمی را به داخل می‌فرستاد.»

The lunette above the door let in soft light.

«نقاشی در روزنه نیم‌دایره طاق قرار داده شد.»

The painting was placed in the lunette of the arch.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): lunettes

اسم — عدسی عینک

عدسی عینکشیشه هلال

تکه کوچکی از شیشه گرد یا هلالی شکل، به ویژه آنهایی که در عینک استفاده می‌شوند.

A small, rounded or crescent-shaped piece of glass, especially one used in eyeglasses or spectacles.

«او عینک‌هایی با عدسی‌های هلالی برای مطالعه استفاده می‌کرد.»

He wore spectacles with lunettes for reading.

«عینک‌ساز عدسی‌های هلالی عینک جدید او را تنظیم کرد.»

The optician adjusted the lunettes in her new glasses.

3noun (اسم)technicalplural (جمع): lunettes

اسم — تپه شنی هلالی

تپه شنی هلالی

یک تپه شنی هلالی شکل کوچک و مجزا.

A small, isolated crescent-shaped dune.

«کاوشگر تپه‌های هلالی منحصر به فرد بیابان را توصیف کرد.»

The explorer described the unique lunettes of the desert.

«این تپه‌های هلالی کوچک توسط بادهای غالب شکل می‌گیرند.»

These small lunettes are formed by prevailing winds.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000