major component

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ma·jor com·po·nent/ˈmeɪdʒɚ kəmˈpoʊnənt/
phrase (عبارت)common

عبارت — جزء اصلی

جزء اصلیبخش عمده

بخش مهمی از یک سامانه، وسیله یا برنامه بزرگ‌تر.

An important part of a larger system, object, or plan.

«اعتماد بخش مهمی از دوستی است.»

Trust is a major component of friendship.

«باتری یکی از اجزای اصلی دستگاه است.»

The battery is a major component of the device.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000