make one's way
/meɪk wʌnz weɪ/
1phrase (عبارت)common
عبارت — راه خود را باز کردن
راه خود را باز کردنبه راه افتادن
اغلب با دشواری، به سمت جایی رفتن یا از میان جایی عبور کردن.
To move toward or through a place, often with difficulty.
«از میان بازار شلوغ راه خود را باز کردیم.»
“We made our way through the crowded market.”
«او به سمت ایستگاه رفت.»
“She made her way to the station.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — راه خود را پیدا کردن
راه خود را پیدا کردنپیشرفت کردن
در زندگی پیشرفت کردن و جایگاه مستقل خود را پیدا کردن.
To progress in life or establish oneself independently.
«او پس از دانشگاه راه مستقل خودش را پیدا کرد.»
“He made his own way after college.”
«او در روزنامهنگاری در حال پیشرفت است.»
“She is making her way in journalism.”