در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مردی که بهطور حرفهای ماساژ میدهد.
A man who professionally gives massages.
«ماساژور عضلات او را آرام کرد.»
“The masseur helped relax her muscles.”
«او به عنوان ماساژور در یک اسپا کار میکرد.»
“He worked as a masseur in a spa.”
معادل زنانه masseur؛ مخصوص خانمها.
Female equivalent of masseur; used for women.