در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
جعبه کوچکی که داخل آن کبریت برای روشن کردن است
A small box that contains matches for making fire
«او برای روشن کردن شمع، یک جعبه کبریت برداشت.»
“He took a matchbox to light the candle.”
«جعبه کبریت تقریباً خالی بود.»
“The matchbox was almost empty.”