matchbox

match·box/ˈmætʃˌbɒks/
matchsmall stick that produces fireboxcontainer
noun (اسم)commonplural (جمع): matchboxes

اسم — جعبه کبریت

جعبه کبریت

جعبه کوچکی که داخل آن کبریت برای روشن کردن است

A small box that contains matches for making fire

«او برای روشن کردن شمع، یک جعبه کبریت برداشت.»

He took a matchbox to light the candle.

«جعبه کبریت تقریباً خالی بود.»

The matchbox was almost empty.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000