moo

/muː/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): mooedpast participle (مفعولی): mooed-ing (حال): mooing3rd (سوم): moos

فعل — موو کردن

موو کردنصدا دادن گاو

صدا دادن به صورت صدای خاص گاو (موو)

To make the characteristic low sound typical of a cow

«گاوها در مزرعه با صدای بلند موو کردند.»

The cows mooed loudly in the field.

«به صدای موو کردن گوساله‌ها گوش کن.»

Listen to the calves mooing.

2noun (اسم)common

اسم — صدای گاو

صدای گاوموو

صدای کم و مشخصی که گاو تولید می‌کند

The low sound made by a cow

«صدای موو گاو را نزدیک شنیدیم.»

We heard the moo of a cow nearby.

«صدای بلند گاو همه را بیدار کرد.»

The loud moo woke everyone up.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000