navigable

nav·i·ga·ble/ˈnævɪgəbl/
navigateto travel or find a way-ablecapable of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more navigablesuperlative (عالی): most navigable

صفت — قابل کشتیرانی

قابل کشتیرانیقابل عبور

قابل عبور یا سفر با کشتی یا قایق.

Capable of being traveled on by ships or boats.

«رودخانه برای قایق‌های کوچک قابل کشتیرانی است.»

The river is navigable for small boats.

«بعد از تعمیرات، کانال قابل عبور شد.»

They made the canal navigable after repairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
passableقابل عبور

رایج است. مسیرها یا آبراه‌هایی را توصیف می‌کند که قابل گذراندن هستند.

Common. Can describe routes or waterways that are easy enough to navigate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000