nit

/nɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): nits

اسم — تخم شپش

تخم شپش

تخم شپش یا حشره انگلی دیگر.

The egg of a louse or other parasitic insect.

«پرستار مدرسه موهای کودکان را برای تخم شپش چک کرد.»

The school nurse checked the children's hair for nits.

«تخم شپش‌ها به موها محکم می‌چسبند.»

Nits stick firmly to hair shafts.

2noun (اسم)informalplural (جمع): nits

اسم — جزئیات بی‌اهمیت

جزئیات بی‌اهمیتریزموضوع

جزئیات بی‌اهمیت یا ناچیز.

A trivial or insignificant detail.

«نگران جزئیات بی‌اهمیت برنامه نباش.»

Don't sweat the nits in the plan.

«او بر سر هر جزئیات ناچیز بحث کرد.»

He argued over every little nit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trifleریزموضوع

رسمی. برای چیزهای کوچک یا کم‌اهمیت به کار می‌رود.

Formal. Used to describe something small or unimportant; near synonym in some contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000