on board
/ɑn bɔrd/
1phrase (عبارت)common
عبارت — سوار
سواردر وسیله نقلیه
روی یا داخل کشتی، هواپیما، قطار یا وسیله نقلیه دیگر بودن.
On or inside a ship, aircraft, train, or other vehicle.
«همه مسافران اکنون سوار شدهاند.»
“All passengers are now on board.”
«هشتاد نفر داخل هواپیما بودند.»
“There were eighty people on board the plane.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — همراه بودن
همراه بودنموافق بودن
حامی یا درگیرِ یک برنامه، پروژه یا گروه بودن.
Supporting or involved in a plan, project, or group.
«پیش از شروع، باید همه همراه باشند.»
“We need everyone on board before we begin.”
«آیا مدیر با این برنامه موافق است؟»
“Is the manager on board with the plan?”