one thing or another

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

one thing or an·oth·er/wʌn θɪŋ ɔr əˈnʌðər/
phrase (عبارت)common

عبارت — یک چیزی

یک چیزیبه یک دلیلی

چیزی یا دلیلی نامشخص و نه‌چندان مهم.

Some unspecified thing or reason.

«همیشه یک چیزی سفر را عقب می‌اندازد.»

One thing or another always delays the trip.

«او به یک چیز یا چیز دیگر مشغول بود.»

She was busy with one thing or another.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000