organizing principle

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

or·ga·niz·ing prin·ci·ple/ˈɔrɡəˌnaɪzɪŋ ˈprɪnsəpəl/
noun (اسم)formalplural (جمع): organizing principles

اسم — اصل سازمان‌دهنده

اصل سازمان‌دهندهمبنای سامان‌دهی

ایده‌ای محوری که برای مرتب‌کردن یا ساختاربندی چیزی به کار می‌رود.

A central idea used to arrange or structure something.

«زمان اصل سازمان‌دهندهٔ این نمایشگاه است.»

Time is the organizing principle of the exhibit.

«این کتاب از جغرافیا به‌عنوان مبنای سامان‌دهی استفاده می‌کند.»

The book uses geography as an organizing principle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000