out of shape

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/aʊt əv ʃeɪp/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — از فرم افتاده

از فرم افتادهآمادگی بدنی نداشتن

به‌خاطر کم‌تحرکی از نظر بدنی آماده و سرحال نبودن.

Not physically fit because of little exercise.

«بعد از زمستان از فرم افتاده‌ام.»

I am out of shape after winter.

«او در زمان استراحتش آمادگی بدنی‌اش را از دست داد.»

He got out of shape during his break.

2phrase (عبارت)common

عبارت — بدشکل

بدشکلتغییرشکل‌یافته

خم‌شده، آسیب‌دیده یا دیگر دارای شکلِ درست نبودن.

Bent, damaged, or no longer having the intended form.

«درب تغییر شکل داده است.»

The lid is out of shape.

«کفش‌ها در باران بدشکل شدند.»

The shoes became out of shape in the rain.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000