overdo

o·ver·do/ˌoʊvərˈduː/
over-excessivedoperform an action
verb (فعل)commonpast (گذشته): overdidpast participle (مفعولی): overdone-ing (حال): overdoing3rd (سوم): overdoes

فعل — زیاده‌روی کردن

زیاده‌روی کردنبیش از حد انجام دادن

کاری را بیش از حد لازم یا سالم انجام دادن.

To do something to an excessive degree, more than is necessary or healthy.

«مراقب باش که ادویه این غذا را زیاد نکنی.»

Be careful not to overdo the spice in this recipe.

«او اغلب در باشگاه زیاده‌روی می‌کند و به خودش آسیب می‌زند.»

He tends to overdo it at the gym and hurts himself.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exaggerateبزرگ‌نمایی کردن

رایج. وقتی به معنی اغراق باشد می‌تواند مترادف باشد اما برای اعمال فیزیکی کاربرد ندارد.

Common. Can be a synonym when referring to making something appear more intense, but not when referring to physical actions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000