overdone

over·done/ˌoʊvərˈdʌn/
over-excessivedonecompleted
adjective (صفت)common

صفت — بیش از حد پخته‌شده

بیش از حد پخته‌شدهزیاد پخته شده

بیش از حد پخته شده، بیشتر از حد مطلوب.

Cooked too much, beyond the point of desired doneness.

«استیک بیش از حد پخته و خشک شده بود.»

The steak was overdone and dry.

«او ماکارونی بیش از حد پخته را دوست ندارد.»

She doesn’t like overdone pasta.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overcookedبیش از حد پخته شده

رایج. وقتی به پختن زیاد غذا اشاره دارد هم معنی است.

Common. Synonymous when referring to food being cooked too long.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000