adjective (صفت)common
صفت — بیش از حد پختهشده
بیش از حد پختهشدهزیاد پخته شده
بیش از حد پخته شده، بیشتر از حد مطلوب.
Cooked too much, beyond the point of desired doneness.
«استیک بیش از حد پخته و خشک شده بود.»
“The steak was overdone and dry.”
«او ماکارونی بیش از حد پخته را دوست ندارد.»
“She doesn’t like overdone pasta.”
تفاوت با واژههای مشابه
overcooked— بیش از حد پخته شده
رایج. وقتی به پختن زیاد غذا اشاره دارد هم معنی است.
Common. Synonymous when referring to food being cooked too long.